غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
99
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
متعلق گشت و شاهزاده صاحب سعادت همعنان دولت و اقبال بمملكت فرغانه كه مشتمل است بر هفت قصبهء معمور شتافته اخسيكت را كه ظاهرا نامش در سوابق ايام اخسى سكت بوده و بنابر تخفيف و ترخيم حالا بر اخسى قرار يافته دار الملك ساخت و چنانچه از شيوهء ستودهء نواب كاميابش متصور بود اعلام عدالت و رعيتپرورى برافراخت و در هرقصبه داروغه منصف تعيين كرد و در اجابت ملتمسات ارباب حاجات لوازم عنايت و التفات بجاى آورد بيت برحمت چارهء بىچارگان شد * مراد خاطر آوارگان شد و ميرزا عمر شيخ گوركان بعد از انقراض ايام حيات والد جنتمكان بواسطهء علو همت بحاصل ولايت اندجان قناعت نتوانست نمود و پيوسته به خيال كشورستانى متعرض مملكت سلطان احمد ميرزا شده ابواب نزاع مىگشود و برين قياس احيانا به طرف مغولستان لشگر مىكشيد و مزاحم اوقات متوطنان آنديار مىگرديد و بدين جهت ميان آنحضرت و يونس خان غبار نقار ارتفاع مى - يافت و نايرهء خلاف و عناد كانون درون مغولان را مىتافت و مع ذلك چند نوبت يونس خان بملاحظه حقوق پدر فرزندى سببى ميرزا عمر شيخ گوركانرا نزد خود طلبيد و مراسم انسانيت مرعى داشته چند جايگاه اضافت اولگاه موروثى آنحضرت گردانيد اما چون مدعاء عمر شيخ ميرزا از آن زياده بود بزلال انعام و بخشش آتش جنك و خونريزش صفت انطفا نگرفت و آنحضرت را سه نوبت با اقارب و اجانب مقابله و مقاتله سمت وقوع پذيرفت اول با والد عاليشان حرم محترمش يونس خان در جانب شمال قصبه اندجان بكنار درياء سيحون و در آن معركه با آنكه از عمر شيخ ميرزا غايت جلادت و بهادرى بتقديم رسيد اما بحسب مشيت حى قديم نسيم فتح و ظفر بر پرچم علم يونس خان و زيد و بعضى از لشگريان آنمهر سپهر احسان را گرفته نزد خان بردند و آنحضرت را عرق شفقت ابوت سببى در حركت آمده طريق عطوفت و مروت مسلوك داشت و ميرزا عمر شيخ گوركانرا مشمول التفات و عنايت بولايتش باز فرستاد ديگر آنكه نوبتى جمعى كثير از لشگر قيامت اثر اوزبك نواحى سمرقند را تاخته با مالى افزون از چون و چند به طرف منازل خود مراجعت كردند و اينخبر بسمع آنخسرو شجاعت سير رسيده با فوجى از شجاعان كينهكوش و بهادران جوشن پوش بتكامشى اوزبكان توجه فرمود و از آب امرش بر روى يخ گذشته بمخالفان نزديك رسيد و آنجماعت چون گرد موكب عالى را ديدند عنان بميدان كارزار گردانيدند و در كنار آب بين الجانبين آتش قتال اشتعال يافته بباد حملهء صرصر اثر نخل قامت بسيارى از مردان دلاور بر خاك هلاك افتاد و نوك سنان جانستان و پيكان و خدنك مرك آهنك نايره خون از ديده و دل پهلوانان بگشاد و آخر الامر نسيم عنبر شميم ظفر و فيروزى بر شقهء بيرق آنمهر سپهر سرورى در اهتزاز آمد و اوزبكان منهزم گشته ملازمان موكب نصرت نشان تمامى اموال سمرقنديانرا بازگردانيدند و بىشايبه نقصان به صاحبانش رسانيدند سيم آنكه نوبتى ميرزا سلطان احمد با سپاه باران عدد از سمرقند بجانب فرغانه متوجه گشت و ميرزا عمر شيخ نيز با لشگر بعزم ستيز برادر را استقبال فرموده در قريهء خواص كه در ميان